Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

و ما هفت شاسگول به وطن بازگشتیم ! D:

نمیدونم چرا اصلا ً قیافه هامون به اینا که میخوان برن زیارت نمیخورد :/

نمیدونم واقعاً :/

سر ورودی هر شهری که میرسیدیم بابام میگفت بریم اینجا ؟! من هی میگفتم نه تو رو مولا ! 

تستای منو کی میخواد بزنه ؟! مشقامو کی میخواد بنویسه ؟!

این شده بود یه دیالوگ ، سر هر شهری که میرسیدیم مثل سادیسمی ها میگفتیم :/

رفتیم قم و جمکران و کاشان و قمصر ! تو عمرم اینجوری نرفته بودم سفر :|

بابامم گفت جدیده اااا ، من گوش ندادم :/

واسه اولین بار بود که بجای هتل یا مسافرخونه یا هر کوفت دیگه ای رفتیم مدرسه :/ ینی له لهم هنوز :/

ولی آی حال داد ! پسر خالم یه توپ بسکتبال آورده بود ، هفت نفری عین شاسگولا فوتبال بازی میکردیم باش :/

بعد مامان اینا هی خسته میشدن بسکت بازی میکردیم :/ وسطی هم بازی کردیم !

تا شب کسی نبود و ما هم مثل چی از در و دیوار مدرسه آویزون بودیم ! 

حدود یازده و نیم دوازده رفته بودیم مسواک بزنیم که دیدیم یه خانومه چاقالو گوگولی مگولی اکوری پکوری هم اونجاست و تازه رسیده بودن انگاری ، صف بسته بودیم در آبدارخونه که این خانومه شروع کرد صحبت کردن با من ، میگفت قبلا ً یه سری تو ولایت خودشون رفته دستشویی ، خواسته شلنگو برداره ، یهو میبینه جای شلنگ مار پیچیده دور شیر :/

اینو گفت و هر هر هر خندید :/ به خیال خودش دل منو شاد کرده بود نصفه شبی !

نمیدونست که من دیگه نتونستم برم دسشویی ! نمیدونست که منِ مفلوک از مار میترسم :///

از مرحله ی خطیر مسواک که گذشتیم داشتیم میرفتیم تو کلاس ، همه رفته بودن بجز من و پسر خالم !

پسر خالم هی در زد ولی درو باز نکرد ، هی میگفت یالله ! بعد هی خالم میگفت بفرمائید حاج آقا ! فیلمی بودیم عصن !

بعد خالم اومد درو باز کرد دید حاج آقایی در کار نیست ! دمپایی هاشو درآورد و تو سالن خالم بدو ، ما بدو ! 

هی عر میزدیم که غلط کردیم دیگه تکرار نمیشه ! ولی قبول نمیکرد :/ 

یکی از دمپایی هارو پرت کرد خورد تو سر پسر خالم ، یکی هم هدف من بودم ، جا خالی دادم اونم خورد تو سر پسر خالم :/ بدبخت مفلوک D:

تو قم از هر کس آدرس میپرسیدیم یه چیز داغون میگفت ! مثلا ً تو کوچه ی بن بست میگفت مستقیم برو میرسی حرم ! خب مومن برم دیوارو بشکافم ؟! :///

آدرس پرسیدنمون به شرحی بود که سه نفری از ماشین پیاده میشدیم ، از N نفر آدرس میپرسیدیم ، اونی رو که بیشتر از همه گفته بودن رو میرفتیم ! :/

اولین بارم بود حرمو میدیدم ، حس غریبی بود ، یه جور خاصی بود ، 

وقتی نگام افتاد به ضریح به صورت ناخود آگاه زدم زیر گریه ! هر کس رد میشد یه التماس دعا بهم میگفت ! دو تا خانومه هم بودن ، یکیشون به اون یکی گفت : آخی ! این چرا اینطوری گریه میکنه ؟! 

اون یکی جواب داد : نمیدونم ، حتماً حضرت معمصومه بهش شفا داده !

وای خوابیدنمون که عالی بود عصن :/ همین الان دو تا فرو رفتگی تو کمرم هست که جای زانوی خواهرمه :/

هی بیدارش میکردم میگفتم نکن جون عمت ، پوکید کمرم ! میگفت خب ! پنج دقیقه میتابید طرف مامانم دوباره با زانو میومد تو کمرم :/

رگبارای قم و جمکران با سوار و پیاده شدنمون به طرز عجیبی تنظیم بود ! پیاده میشدیم بارون میومد ، سوار میشدیم قطع میشد :/

از کل این سفر من فقط و فقط ده تا تیله خریدم با یه حباب ساز ! وای ینی من روانی این حباب سازه بودم ^___^ یه جفت دمپایی لاستیکی آبی نفتی هم دیدیم خیلی خز و خیل بود ، هی خالم میگفت اگه دختر خوبی باشی ، اگه دیگه مامانتو اذیت نکنی ، نمازاتو اول وقت بخونی ، معدلت بالای نونزده و نود بشه ، آرایش(!!) نکنی ، اینو میخرم برات بپوشی واسه عروسیت !

یکی از سالم ترین تفریحاتم تو کاشان حرف زدن با توریستا بود ! آی حال میداد ^___^

یکیشون بود خیلی باحال بود ، اول سامیلیک کردیم و این بحثا ، بعد خدافظی کرد رفت !

داشتم حباب درست میکردم رو حوض که اومد ازم عکس گرفت و خودش حباب درست کرد و باز رفت ! اسکل اسممو پرسیده بعد هی میگه باهار :/ بابا بهااااار ! باهار چیه خو :/

رفته بودیم بازار صنایع دستی که باز دیدیمش ! شاسگول فرش ندیده :/ یه فرش گل قرمز خریده بود که حاشیه هاش سبز بود :/ به خدا سپردمش کج سلیقه جان رو D:

قمصر کار خاصی نکردیم ، خسته بودم ! ناهار خوردیمو برگشتیم !

مسافرت خوبی بود ولی میتونست خوب تر از اینا باشه :/

مدرسه رفتنم عالمی داره عااا !

۱۴ نظر
Mahdiye ♣
۱۱ فروردين ۲۳:۴۴
:) بالاخره رفتی جمکران ؟ زیارت قبول
ایییییییینقد از مار میترسم و بدم میاااااد که نگووو

پاسخ :

منم همین طور ::
Faber Castel
۱۰ فروردين ۱۴:۵۸

تا شب کسی نبود و ما هم مثل چی از در و دیوار مدرسه آویزون بودیم

یکی از دمپایی هارو پرت کرد خورد تو سر پسر خالم ، یکی هم هدف من بودم ، جا خالی دادم اونم خورد تو سر پسر خالم :/ بدبخت مفلوک D:

اون یکی جواب داد : نمیدونم ، حتماً حضرت معمصومه بهش شفا داده !

همین الان دو تا فرو رفتگی تو کمرم هست که جای زانوی خواهرمه :/

"


وااااااااااااای خداااا، پوکیدم از خنده :)))))

خدا نکشتت :))))))))))))

پاسخ :

خوشحالم خندیدی رفیق جان ((((:
ماهی سیاه کوچولو
۱۰ فروردين ۰۸:۲۳
چه خنده دار بودن :))

پاسخ :

خوشحالم خندیدین (:
علی اصغر
۱۰ فروردين ۰۲:۰۹
سلام
زیارتتون قبول

پاسخ :

سلام (:
قبول حق (:
طاها میرویسی
۰۹ فروردين ۲۳:۳۱
ولی سادیسمی ها نمیگن که کی میاد تست های منو بزنه!!

پاسخ :

سادیسمیا تست میزنن مگه عصن ؟! :دی
η!li ツ
۰۹ فروردين ۲۲:۵۸
خخخخخخ دیوونه ها...ولی جای من خالی :(      :|

پاسخ :

هوم ، جات خالی (:
Hamid ‌‌‌‌
۰۹ فروردين ۲۱:۳۸
هه چه جالب خداروشکر سالم برگشتین
خوبه که خوش گذشته خسته راه نباشید انشاءالله

پاسخ :

ممنون (:
نه بابا ، (:
ف. ش.
۰۹ فروردين ۲۱:۲۳
با توپ بسکتبال، وسطی؟! آخه وسطی؟! با توپ بسکتبال؟!

پاسخ :

آره وسطی !
آقای الف
۰۹ فروردين ۲۰:۵۵
زیارت قبول

پاسخ :

قبول حق (:
یا مهدی ادرکنی
۰۹ فروردين ۲۰:۴۱

خواص درمانی آجیل

مصرف آجیل به عنوان بخشی از یک رژیم غذایی سالم و متعادل، برای حفظ سلامت قلب بسیار مفید است. در حقیقت مصرف گردو، بادام و سایر مغزها باعث کاهش کلسترول خون می‌شود و از آنجا که شرایط نگهداری و حمل این مواد به محل کار یا مدرسه نیز بسیار راحت است، می‌توان به عنوان میان‌وعده‌ای مغذی نیز از آنها استفاده کرد.

مطالعات در این زمینه نشان می‌دهد در افرادی که از آجیل به عنوان یک رژیم غذایی برای سلامت قلب استفاده می‌کنند، میزان کلسترول مضر خون کاهش می‌یابد. خوب است بدانید بالا بودن میزان این نوع کلسترول در خون از دلایل اصلی بیماری‌های قلبی است. همچنین با مصرف مناسب این مغزها می‌توان از ایجاد لخته‌های خونی جلوگیری و از بروز حمله‌های قلبی نیز پیشگیری کرد. البته تمام این موارد به عنوان یک پیشنهاد مطرح شده و هنوز صددرصد ثابت نشده‌اند.

وبلاگ ما  http://seyou.blog.ir/

فروشگاه اسلامیhttp://luna.eslamshop.ir/

 فروشگاه فایل http://luna.sidonline.ir/

 فروشگاه لوازمhttp://luna.eshopfa.net/

پاسخ :

باشه باشه ! 
ملو س
۰۹ فروردين ۲۰:۳۸
عالی...

پاسخ :

چی عالی ؟! :/
ملو س
۰۹ فروردين ۲۰:۳۷
لایک...

پاسخ :

لایک چی ؟! :/
آرین :)
۰۹ فروردين ۲۰:۳۷
مدرسه رفتم با تو مدرسه خوابیدن خیلى با هم متفاوتن میدونى که ؟  :/

خوبه که خوب بوده خوشحالم که خوشحالى :\

نا شکرى نکن ما که کلا سفر نرفتیم 😂😂😂✌️✌   D:

در عوض من و پسر داییم هى پاسکارى میشدسم تو خونه هاى همدیگه -_- ، ولى خوب خوب بود در کل البته به جز اولاش -_-

الانم این نظرو از خونه داییم میذارم D:

پاسخ :

خیلی هم متفاوت نبود ((((:
خوشحال نیستم ، ولی مرسی که خوشحالی که خوشحالم ((((:
:دی
خوشحالم که خوب بوده (((:
خوشبحالت ! (:
مترسک ‌‌
۰۹ فروردين ۲۰:۲۸
خیلی هم عالی :))
یاد کلاه قرمزی افتادم که می‌گفت: آی مورجی (آقای مجری) باسکول حرف بدیه؟ :))

پاسخ :

باسکول ؟! 😂
کلاه قرمزی کلا عشقه :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان