Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

و من هنوز میخندم ...

من جز اون دسته آدمایی ام که یهو میترکن ، ینی اینقدر نمیگم نمیگم نمیگم و وقتی میگم که نباید بگم یا مثلا ً خیلی دیر شده ! کلا ً شعور درست حسابی ندارم تو این زمینه :/ کلا ً حال من با حالِ اعضای خونه تنظیمه و خب الان حس میکنم داغونم :/

بابام میگه هیچ کس اندازه ی من نمیتونه روش تاثیر بذاره ، میگه بخندم تا اونم خوشحال بشه و کاراش سریع تر پیش بره ، جالب بود واسم که دقیقاً حرف یکی از دوستامو زد :/

سعی میکنم بخندم ، ولی از ته دل نیست ! دوست ندارم تلخ بخندم ، اینجوری بابام بیشتر ناراحت میشه :/

بچه که بودم واسه عید داییم توی تخم مرغارو با سوزن ته گرد خالی میکرد ، یه سوراخ بالاش میزد ، یکی پائین ، از یه طرف فوت میکرد و از یه طرف دیگه زده و سفیدش میومد پائین !

چقدر فکر میکردم این حرکت خفنه ، چقدر براش دس میزدم و دری وری میگفتم !

الان دلم میخواد سرمو سوراخ کنم و از اونجا فوت کنم تا همه ی محتویات سرم که شامل فکرای مزخرفه خالی بشه !

ولی نمیشه :/ یه چیز سنگین حتی نفس کشیدنمو تحت الشعاع قرار داده :/ 

میگن دنیا رو سرم خراب شدا ؛ منم دقیقاً همون حالو دارم !

سنگینی همه چیزو حس میکنم :////  انگار که نتونم صاف بشم !

الان که اینارو مینویسم هم حتی حس میکنم یه دلقکم :/ از همون دلقکا که فقط کافیه ازشون حالشونو بپرسی تا شروع کنن مثل ابر بهاری باریدن ...

و من همچنان لبم به اندازه ی عرض شونه بازه ، همچنان میخندم ...

اگه بدونم بابام با خندیدن من خوشحال میشه ، به ترک دیوار هم میخندم ...

به حالِ خنده دارمم میخندم ، با همه سختیا ، با همه دردام ، با همه ی وجودم میخندم ...

۱۰ نظر
Ane sherly
۰۹ فروردين ۲۰:۵۸
منم دوسندارم تلخ بخندم ولی وقتی که اینجوری فکر میکنم ازهمه تلخ تر وبدتر میخندم.

پاسخ :

تلخ تر ... (:
طاها میرویسی
۰۷ فروردين ۱۲:۳۸
یک چیز بگو که برای خودت خنده دار باشه و خودتو شاد کنه
بقیه هم شاد میشن 
بقیه اصن مهم نیستن!

پاسخ :

بقیه اصلا مهم نیستن !
اینو باید طلایی چیزی گرفت (((:
آرین :)
۰۶ فروردين ۲۰:۴۰
هعى ، بخند که خنده شادمانى و سلامتى به همراه دارد...

اون دوستت چه خوبه گفته  D:  ،. خیالت راحت ،، این هم میگذرد...

:)

پاسخ :

تکبیر ! چه جمله ای گفتی !
بلیم بلیم (((: 
نگذشته هنوز ک !
دکتر سین
۰۶ فروردين ۱۳:۵۳
این شعر رو بخون! شاید کمکی بتونه بکنه! :)
http://www.poetryfoundation.org/poem/175207

+ الان فهمیدی من چه‌قدر خارجیم یا بیش‌تر توضیح بدم؟! :دی

پاسخ :

مرسی فهمیدم ، نیازی به توضیح نیست (((:
ممنون ، خوندمش ... (:
حسین مداحی
۰۶ فروردين ۱۲:۴۰
خوبه ها! ولی خب یک شکست عشقی که این حرفا رو نداره. شاد باشید.

پاسخ :

شکست عشقی نیست :/
طاها میرویسی
۰۶ فروردين ۰۷:۱۲
حالت چطوره؟!
(امیدوارم فهمیده باشی!)

پاسخ :

فهمیدم ،،، (((:
مرسی ... (((:
Hamid ‌‌‌‌
۰۶ فروردين ۰۲:۱۰
از قدیم گفتن خنده بر هر درد بی درمان دواس
بخند انشاءالله دردات دوامیشه
کم کم همین خنده های الکی میشه واقعی
همه درد و سختی دارن یکی زیرهمینا له میشه یکی مث شما با درداش مقابله میکنه...
سعی کن هروقت میخوای بغض یا گریه یاهرکاری کنی بدونی اون بیرون خیلیا هستن بدتر از منو تو پس بجاش خداروشکر کن...

پاسخ :

چشم شکر میکنم ، مرسی از کامنت قشنگتون (:
Faber Castel
۰۶ فروردين ۰۲:۰۲
اسم دلقک رو آوردی دلم آشوب شد! :)

پاسخ :

کوفت (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان