Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

جمکران جمکران ، ما داریم می آییم ! D:

به صورت کاملا ً یهویی قرار شد بریم سفر :/

وسط این همه کار و بدبختی انر انر میخوایم بریم جمکران :)))

بسکی من تو خونه عر زدم و خشتک دراندم که خو منم ببرین یه بار ببینم جمکرانو ، متقاعد شدن که یا باید منو ببرن یا عرعرمو تحمل کنن که خب مورد اول خیلی عقلانی تره :دی

امروز کله سحر خروس خون داییم اومد من و خواهرمو بیدار کرد آماده شیم ، خودش گرفت خوابید :/// قرار بود بریم دره عشق !

فلسفه ی اسمش اینه که قبلا ً دو تا روستا کنار هم بودن ، یه دختر و یه پسر از این دو تا روستا همو میخواستن ولی خانواده ها خیلی مخالف بودن ، هر روز صبح پسره قضیه که چوپان بوده میرفته آواز سر میداده و دختر قضیه میرفته گوش میداده ،

عارضم به خدمتتون که یه بار پسر قضیه میره رو آبشار ، دختره هم دنبالش !

دختره میفته تو دره میمیره و اسم اون دره میشه دره ی عشق !

به مولا از خودم در نیاوردم ! به همین برکت ! به وای فای زالویی ای که بهش وصلم قسم D:

میخواستم طولانی بنویسم ولی بطن مطلبو میگم فقط !

عقاب پر طلایی دیدم امروز ، قبلا ً پسر همسایمون عقاب داشت که فقط تنها کاربردش این بود که منو خواهرمو بترسونه باش :/ بی عدب :/

پیشی و مرغ و خروس و گاو و گوساله و ببعی و بزغاله و خر و قاطر و خلاصه همه چی دیدم !

یه خره بود جفتک مینداخت و من درگیر این بودم که ازش در حال جفتک زنی عکس بگیرم ، بعد داییم برگشته طرفه خره میگه نترس ! بهار از خودتونه :/

نسبتاً داشت خوش میگذشت ، خوب بود قبل از اینکه بخوام به مامان بابام زنگ بزنم :/ هنوزم مثل بچه فسقلا وقتی ازشون دورم دلم خیلی تنگ میشه :/

در همین راستا یه زنگ زدم به داداشم که بهش پز بدم که او لَ لَ من الان تو جنگلای بلوطم !

لامصب نذاشت سلام کنم !

در جا گفت من الان گیلانم دارم جنگل گردی میکنم ! بعد بهت زنگ میزنم ! 

خیلی سعی کردم من زود تر قطع کنم ولی نشد :/

واسه ناهار رفتیم پیش یه آبشاره ، من تکیه داده بودم به صخره ها ، هی دائیم میگفت اینا لونه ماره :/

الان یدونش در میاد نیشت میزنه :/ حالا من مث چی عر میزدم :/

در همین حین که من داشتم به طرز وحشتناکی عر میزدم یه پسره با تیپ زاقارت ! ینی داغون ! اومد گفت خانوم میتونم شماره تونا داشتا باشام ؟! :/

نمیدونم دائیم چی بهش گفت که پسره فرار طوری رفت :/ این وسط زن داداشم و خواهرم هر هر به ریش نداشته ی من میخندیدن :/ نامردا :/

کلی اتفاق باحال دیگه ام افتاد ، پست طولانی میشه حال نمیکنین بخونین :دی 

امیدوارم جمکران رفتن شروع خوبی باشه برام ... 

...

۱۴ نظر
ملو س
۰۹ فروردين ۲۰:۳۸
وبت باحاله امیدوارم  به وبم سربزنی

پاسخ :

باش (:
ههـــ ـــــ
۰۹ فروردين ۰۱:۱۸
التماس دعا دارم

پاسخ :

محتاجیم (:
مهرناز .ج
۰۸ فروردين ۱۹:۴۲
بهارم سال نوت مبارک.  سال خوبی داشته باشی
خیلی خوبه جمکران :) مارم دعا کن :)

پاسخ :

مررررررررسی عشقولیم ، فدات شم ، سال نو توم مبارک ژوگولی بو ^____^
چشم (((:
yasna sadat
۰۸ فروردين ۱۴:۴۲
خوووووش بگذره

پاسخ :

مرسی (:
مهیار حریری
۰۷ فروردين ۲۳:۵۹
عنوانو که خوندنم تصورم این بود که قراره بیام العجل یا مولای یا صاحب الزمان کامنت کنم و دعای عهد بخونم ولی سراسر متنو خندیدم :))

قلمت مانا [گل شقایق]

پاسخ :

خوشحالم خندیدین (((: الحمدلله ((((:
ممنون ، همچنین ، قا شقایق بک (((:
|♒ صابر ♒|
۰۷ فروردين ۱۹:۴۹
خوش بگذره :)

پاسخ :

ممنونم ^_^
طاها میرویسی
۰۷ فروردين ۱۲:۳۷
عجب اتفتقاتی میافته ها!!
به چه چیز های قسم میخوری!

پاسخ :

وای فای زالویی بود خب (((:
η!li ツ
۰۷ فروردين ۱۱:۵۹
خوش بگذره :)

پاسخ :

مرسی نیلی (:
ف. ش.
۰۷ فروردين ۱۱:۴۸
D:

پاسخ :

دو نقطه دی (((:
خانومی ...
۰۷ فروردين ۱۰:۳۵
خوش بگذره .مواظب خودت باش 

پاسخ :

چشم ، حتمن (((:
Raha .🎶
۰۷ فروردين ۰۹:۴۵
عالى بود نوشتت
خوش بگذربهت شدید
😂😂

پاسخ :

فدا مدا (((:
^_^
amir farhad
۰۷ فروردين ۰۳:۵۴
اسم اون آبشارم باید بزارن آبشاره عشق آخه بیچاره پسره شکست عشقی خورد اونجا :-)
 زاقارت یعنی داغون : تن خدا بیامرز دهخدا تو قبر لرزید:))

پاسخ :

عخی (:
اون عابشاره پیشش نبود ، دور تر بود (((:
دهخدا بدبخت (((:
آرین :)
۰۷ فروردين ۰۱:۴۷
شروع ؟  لامصب تو الان راند دومى شروع خوبى باشه چیه 😂😂😂✋😑 D:

بهت خشک بگذره

هر چند میدونم بعد از سفرت اینارو تایید میکنى ، پس امید وارم بهت خوش گذشته باشه D:

پاسخ :

ممنون رفیق جان ^___^
راند دوم چی !!؟؟ 
Faber Castel
۰۷ فروردين ۰۱:۲۰
یه امشبه رو عفو کن
حوصلشو نداشتم کامل بخونم
اینجوریاست دیگه، یه روزی خوب و یه روزی...
ایشاالله جمکران بهت خوش بگذره :)

پاسخ :

فدای سرت (:
ممنون (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان