Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

یکم شعور !

باور کنیم که تنظیم کردن ساعت مهمونی خیلی شعور نمیخواد !

باور کنیم که زنگ زدن قبل از مهمونی رفتن خیلی وقتو نمیگیره !

باور کنیم که بقیه هم آدمن ! دارن زندگی میکنن ! :///

ساعت دو بعد از ظهر بی اطلاع آوار نشیم سر هم که یه بدبختی مثل من گیر کنه تو دستشویی :////

هشتگ نو اعصاب :/

۱۷ نظر
Ane sherly
۰۹ فروردين ۲۰:۵۹
هرچی هم بگی کمه .خلاصه خیلیا خیلی بیشعورا .

پاسخ :

خیلی ! (:
پاییزک :)
۰۵ فروردين ۱۶:۳۶
اوخ . دقیقا -__-

پاسخ :

(:
آرین :)
۰۵ فروردين ۱۶:۱۰
بله بله در جریانم 😅✋

دفعه بعدى دور بین میذارى به علاوه راه مقفى 😅😁 D:

(:

پاسخ :

😂😂😂
باش 
amir farhad
۰۵ فروردين ۱۲:۰۱
باور کردیم:)

پاسخ :

عافرین (:
نآریْـ 😇
۰۵ فروردين ۱۱:۲۵
خخخ

پاسخ :

نارین چرا رفدی ؟! :///
فاطمه .ح
۰۵ فروردين ۱۱:۰۳
11 شب اومدن خونمون. مادر و برادرم خواب بودن و بخاطرشون بیدار شدن :

پاسخ :

نوج نوج (:
n!li :|
۰۵ فروردين ۱۰:۱۵
آی گفتی O:

پاسخ :

(((:
مترسک ‌‌
۰۵ فروردين ۰۹:۳۴
باو اون روز ما سر شام بودیم یهو اومده :|
میگه زنگ زدیم خونه نبودید جواب ندادید، ما هم گفتیم این ساعت بیایم که حتماً هستید :|
یعنی اگه دست خودم بود به صورت انتحاری کل خونه رو منفجر می‌کردم :|

پاسخ :

منم بودم همین کارو میکردم قطعاً ! :-"

علی . ج
۰۵ فروردين ۰۹:۲۹
آخ گفتی ... :((

پاسخ :

(((:
Faber Castel
۰۵ فروردين ۰۹:۲۷
بیاید با دست به آب آشتی کنیم #بنیاد_بیماریهای_خاص

پاسخ :

ما عاشتی ایم ، دس به عاب با ما قهره (:
طاها میرویسی
۰۵ فروردين ۰۸:۳۵
تو دستشویی!!
مگه گیر می کنن؟؟
ولی آره کلّا خوبه که با هم هماهنگ باشین!

پاسخ :

هماهنگیمون تو حلقم :-"
حسین مداحی
۰۵ فروردين ۰۸:۱۰
خب خدا رو شکر باز توی دستشویی گیر کردید. فکر کنید مثلا شما توی یه جای دیگه گیر میکردید و دستشویی تون میگرفت اون هم شدید! نیمه ی پر لیوان رو ببینید!

پاسخ :

نیمه ی پر لیوان تو حلقم :-"
کاکتوس آبی
۰۵ فروردين ۰۲:۳۳
وای این بی شعوری امروز برای منم اتفاق افتاد
و چقدر حرص خوردم 
:(

پاسخ :

منم حرص خوردم ! (:
ویار تکلم
۰۵ فروردين ۰۲:۱۹
کیپ کالم پلیز :)

پاسخ :

باش (:
busy mind
۰۵ فروردين ۰۱:۴۹
چه تلخ:)

پاسخ :

خیلی !
بوف ولگرد
۰۵ فروردين ۰۱:۴۱
خخخ
او دستشویی چرا گیر کردی پاتریک!؟
راستی باب اسفنجی کجاست؟

پاسخ :

سلام داره خدمتتون (((:
Hamid ‌‌‌‌
۰۵ فروردين ۰۱:۴۱
خخخ دقیقا حرف دل من تو این روزا
عجب جایی هم گیر کردی
اینم هشتگ تو اعـــ#ـــصاب :))

پاسخ :

والا !
مرسی (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان