Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

ذوق هنری من شکوفا شد و باز دری وری عاشقانه نوشتم :] خوشتون بیاد خواهشاً :]:

دستی را که برای نوازشم باز نکردی ،

حالا باز کن ...

شکوفه های صورتی هلو را لمس کن ؛

دست زیر باران ببر ؛

خستگی شانه ِ باد را در کن ؛

آب چشمه ها را با همین سر انگشتانت بجوشان ...

بی شک ؛

نشانه ای از تو به من خواهد رسید ...

میدانی ؟!

خیلی وقت است که منتظر این نشانه ام ،

به بهانه ی اینکه باد بوی موی تو را میدهد باد را میبوسم ،

چشمه را در آغوش میکشم ،

شکوفه ها را میچینم برای روز مبادای دلتنگی ،

و با تنی خیس از مهربانی چشمه ، با یک بغل شکوفه ی صورتی و دلی که بر باد دادم ؛

منتظرت خواهم ماند ...

#روز_بهاری

۱۰ نظر
η!li ツ
۰۵ فروردين ۲۳:۵۹
خوشم اومد:)

پاسخ :

:)
Tamana .....
۰۵ فروردين ۰۰:۵۹
زیباااااا

پاسخ :

مخلصم (:
Hamid ‌‌‌‌
۰۵ فروردين ۰۰:۵۴
بسیار زیبا و دلنشین
چه شخصی اینو از خودش در کرده؟؟

پاسخ :

من من من (:
عرفـــــ ـــان
۰۴ فروردين ۲۲:۲۹
راستی پاتریک من یه عکس اینشکلی دیگه ام ازت یادمه درست یادمه ؟ :))

پاسخ :

عاره ، درست یادته ((((:
amir farhad
۰۴ فروردين ۱۶:۲۳
بهت نمیاد ازبن اشعار دَروَکنی !!!:)
باریک الا آفرین.

پاسخ :

:)
میسی (:
طاها میرویسی
۰۴ فروردين ۱۵:۵۶
دنبالت کردم دنبالم میکنی؟

پاسخ :

دنبالی (:
طاها میرویسی
۰۴ فروردين ۱۵:۵۶
اوه مای گاد!!

پاسخ :

اوه یور گاد (:
عرفـــــ ـــان
۰۴ فروردين ۱۵:۵۳
خوشمون اومد پاتریک :)

پاسخ :

الحمدلله :))))
Faber Castel
۰۴ فروردين ۱۵:۵۲
بمون تا بیاد؛ میاد! :)

دستی را که برای نوازشم باز نکردی ،

حالا باز کن ... :))))


از نبود در باز کن رنج می بریم :دی

پاسخ :

غلط کرده نیاد D:
در باز کن 😂😂
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان