Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

چلنج نوروزى جهت شادى روح و روان ! D:

سلام مجدد و با امید شادی احوال...

آقا ما به فکر این بودیم که یه دو سه تا موضوع واسه نوروز و جهت خنده و تفریح عیدانه جور کنیم که بقیه هم بیان و توش شرکت کنن  :)

بالاخره پس از سوزوندن فسفر های فراوان توسط من و آرین اولین موضوع رو جور کردیم :)

حالا نمیدونم اسمش چلنجه یا چیز دیگه ولی خودم با دری وریایی که گفتم حال کردم  D: 

تقریبا یه جور چلنج شعر گویی هستش ، شعر هایی که میگید باید از خودتون باشه و مهم نیست که خوب باشه یا نه چون هدف دور هم بودن و خندیدنه ! به شخصه دری وری میگم خنده اگر که میتونید شعر هایی که میگید رو یه جایی بنویسید و به صورت عکسش کنید که تو پست قرار بدم و اگر نمیتونید تو همین نظرات بنویسید خودم درستش میکنم  :)

برای اینکه دستتون باز باشه موضوعش فرق نداره اگه در مورد عید باشه چ بهتر :) ولی هرچی راحتید  :))

اینم از دری وری من :

ساعت دو و دو دقیقه ، وقت شعر نیست به مولا !

من خستم ، حال ندارم ، جان تو ، به مولا !

مزش به همین دری وریاشه شما به دل نگیرید خنده

منتظر بیت شعر های گوگولیتون هستم  D:

بیت شعر های ارسال شده به من D: :

1- آرین

زندگیتون پر از خنده :)

۶ نظر
fatemeh hajihoseini
۳۱ ارديبهشت ۱۳:۰۸
دیر رسیده ام -_-

پاسخ :

یس :)
دیونه روانی
۲۹ اسفند ۱۳:۴۹
پسته درحلق کنان میکردیم
 دهان خود را پرپرمیکردیم
صاحب خانه به یکسان بشد
آتشین رخسار در آن سوی مبل
طفل خورد ساله عمه جان اصلا رحم نکردبه شیرینی هایی که  بود درآن جا
ننه پدربزرگ غلام که نداشت یک دانه دندان سالم دردهان
چه زیبا میشکست فندق را باگوشه فک پایین عجبا
سر میز شده بود پراز پوسته ی تخمه وپسته 
که بعد از ساعتی همه شدند به یکباره گرسنه 
صاحب خانه که خود را زده بود به کوچه علی چپ
 روحش خبر نداشت که چه تعارف ناگهانی خواهد کرد آن خیره سر زنش
بعد ازآن کلمه که در هوا پرید در ثانیه ای هجوم بردیم به سرمیزنشستیم بر روی صندلی های عزیز
همه خوشحالو خندان شدیم آماده خوردن آن کباب ماهی شدیم، برنجش چه بوی شمال میداد
همه وسوسه  آن دیس غذا شدیم
تکه تکه کردیم ماهی بیچاره را
خودمان را خفه کردیم تو نگوتا کجا
صاحب خانه را بگو که کله ماهی هم نصیبش نشد در آن شور واشتیاق شکم پر کردن درآنجا
چه خوش بود آن شب از ایام عیدپارسال
که هجوم بردیم با قوم وقبیل خانه آن بدبخت بیچاره همه به یکباره درجا
:)))))






پاسخ :

وای خدا 😂😂😂
ینی ترکیدم خدایی 😂😂😂
عالی بود ! مرسی (:
علی اصغر
۲۹ اسفند ۱۱:۰۴
سلام
عیدتون پیشاپیش مبارک

پاسخ :

سلام ،
ممنون ،
عید شما هم مبارک (:
حسین مداحی
۲۹ اسفند ۱۰:۴۸
من هم یه دو بیتی میگم و میفرستم براتون. باشد که شاد افتیم.

پاسخ :

دست شما درد نکنه ، منتظریم ! (:
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان