Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

نه واقعاً من واسه این عنوان چی بزارم خب ؟! عنوانم نمیاد D:

دیشب علاوه بر اینکه مجلس خواستگاری بود ، کوفته خورون هم داشتیم ، تولد منم بود تازه !

یه وضی بود تو خونه عااا ، ینی ولم میکردن آجر میاوردم میذاشتم رو قالی میخوابیدم !

مامانم تو کوفته ها یه سکه گذاشته بود ، هر سال میذاریم ، خیلی این رسم رو دوس میدارم ، 

قبلا ترا سکه تمام میذاشتن و کلی مهمون دعوت میکردن و به صورت غیر تصادفی و از پیش برنامه ریزی شده ، مینداختنش تو بشقاب کسی که نیازمند تر بوده ، مثلا دختر دم بخت داشته یا بنایی چیزی داشته و این صحبتا ، ولی خب مامان من خیلی لطف کرده بود یه سکه دویست تومنی گذاشته بود تو کوفته :-"

همه ی کوفته هارو مثل جیگر زلیخا کرده بودیم بسکی با چنگال و چاقو و قاشق سُک شون داده بودیم !

مامانم هی میگفت مطمئنه سکه گذاشته و ما -قوم تاتار- متفق القول بودیم که نه ! سکه نیست !

من دیگه کلا نا امید شده بودم ، داشتم میخوردم که دیدم سکه رو خوردم و یا باید پسش بدم یا از شدت سرفه و ضربات دائی و داداشم جان به جان آفرین تسلیم کنم !

مث چی ذوق میکردم ! دومین سالی بود که سکه تو بشقاب من بود ^__^

عصن یادم میفته دلم میخواد به سان همون موقع عر بزنم D:

خب طبق معمول جواب خواهرم منفیه ، نمیدونم خوشحال باشم از اینکه نمیره یا ناراحت باشم از اینکه هر روز با امید جهان و حامد پهلان بیدار میشم ! 

مهمونا ساعت ده و خورده ای رفتن به حول قوه ، تا لباس عوض کنیم و اینا شد یازده و منِ مفلوک فقط چهل و پنج دقیقه تولد داشتم که همه اون چهل و پنج دقیقه رو هر هر خندیدم !

انقدر خندیده بودیم که نمیتونستیم تکون بخوریم D:

بابام و برادرم و دائیم ساعت دوازده نوبت آرایشگاه داشتن ! D:

وای که من چقدر بهشون خندیدم ! آخه آرایشگاه مردونه هم مگه وقت میده ؟! مو رنگ میکنه مگه؟!

بیست دقیقه بعد برگشتن ، چشمای ما شده بود قد کاسه نلبکی ! 

خب البته مویی هم ندارن که بخواد وقت ببره ! D:

صب رفتیم جنگی شمع بخریم واسه هفت سین ، مامانم گفته بود دستمال سفره هم بخرم ،

یه مشت طرح زشت ! زشت ! ینی زشتا ! زشت ! ریخته بود اونجا ، یکی نسبتاً قشنگ پیدا کردم ، داشت حساب میکرد یه قیمت داغون گفت که من و برادرم دهنمون به سان غار باز موند:/

بعد فهمیدیم که اون دستمالی که من انتخاب کردم سی و پنج تومنه !

مارک نمیدونم چیچی بود ! خب آخه لامصب دستمال سفره هم مگه مارک میخواد ؟! چه کاربردی داره جز اینکه چای بریزه روش بندازنش تو سطل ؟! :-"

وقتی به مامانم گفتم ، مامانم گفت من دو سال پیش یدونه خریدم پنج تومن هنوز فک میکنم بهم انداختن ! خاک بر سرت !

خب بالاخره آدم باید هی خرید کنه تا یاد بگیره دیگه  D:

الکی پلکی که نیست :دی

دیگه اینکه جدی جدی سال نوتون مبارک باشه و اینا (:

در این که بهار بهترین فصله که شکی نیست عصن (:

از اون لحظه ها هست که آدم با چشماش هم میخنده ها ، از اونا آرزو میکنم واستون D:

۲۰ نظر
fatemeh hajihoseini
۳۱ ارديبهشت ۱۳:۱۰
من یه بار سکه خوردم ((:
یادم نمیاد سکه بود یا چیز دیگه ولی گرد بود ((:

پاسخ :

دمت گرمممم :)
Mahdiye ♣
۰۴ فروردين ۰۰:۰۲
تفلدت مبــــارک :)

پاسخ :

میسی ^_^
ف. ش.
۲۹ اسفند ۲۰:۰۲
سال نو مبارک! تولد هم مبارک! کلا مبارک!

پاسخ :

مرسی ، تولد توهم مبارک (:
خانم انار
۲۹ اسفند ۱۹:۴۸
بهارت نو بهار

پاسخ :

تشکر عشقولیم (:
من ...
۲۹ اسفند ۱۹:۱۵
تولدت مبارک:)
سالِ جدید هم پر از اتفاقات خوب ایشالا:)

پاسخ :

مرسی ، همچنین (:
مترسک ‌‌
۲۹ اسفند ۱۶:۳۰
تولدت مبارک، کِی شیرینی تولد میدی؟ D:

پاسخ :

ممنونم ^_^
چی میخواین حالا ؟! :دی
یک آشنا
۲۹ اسفند ۱۴:۱۰
ببین ! تولدت مبارک ^_^
ولی خودمونیما ، این خر شانسی رو تو از کجا پیدا کردی ، به ما هم یاد بده خوب :)
سال خوبی داشته باشی بهارت بهاری باشه :))))

پاسخ :

مرسی رفیق جان ^_^
خخخ ، کجا هر شانسم من ؟! :دی
قربانت ، تو هم همین طور (:
Faber Castel
۲۹ اسفند ۱۳:۵۴
مامانم گفت من دو سال پیش یدونه خریدم پنج تومن هنوز فک میکنم بهم انداختن ! خاک بر سرت !

چقدر به این یه تیکه خندیدم :)))
از قلمت خوشم میاد، به جرات میتونم بگم تنها کسی هستی که نوشته های بلندشو با علاقه می خونم! چون اصلا حوصله ی خوندن متن های بلند رو ندارم :)


پاسخ :

خوشحالم خندیدین (:
لطف دارین شما ^___^
n!li :|
۲۹ اسفند ۱۳:۵۰
مهربونیتون تو حلقم :)


پاسخ :

حلقت سلامت (:
حسین مداحی
۲۹ اسفند ۱۳:۴۷
سردون یک دوبیتی فکر کنم طنز تموم شد. میارمش روی تصویر میفرستم. تصویر حتما فرقی نداره دیگه چجوری باشه دیگه؟

پاسخ :

نه فرقی نمیکنه ، ممنون که شرکت کردین (:
|♒ صابر ♒|
۲۹ اسفند ۱۳:۳۱
:| و دیگر هیچ!
سالتون پر از خوشی و خاطرات خوش و آرزو و اینا 
:)

پاسخ :

پوکر فیس چرا ؟!
ممنونم ، همچنین (:
ZaHrA ...
۲۹ اسفند ۱۳:۱۶
خفه نشی الهی بهار!:)))))
عید تو هم‌مبارک! 
حالا بالاخره دسمال سفره رو خریدی یا نه؟!! زود بگو تا سکته نکردم!!:))))

پاسخ :

الهی الهی :دی
مرسی زهرا جان (:
خریدم ! نه تو رو مولا سکته نکنیا ، ما یه زهرا بیشتر نداریم :دی
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۲۹ اسفند ۱۳:۱۵
چ رسم جالبی...:)

پاسخ :

جالبی از خودته خواهر :دی
پری بانو
۲۹ اسفند ۱۲:۵۰
تولدت و عیدت و خواستگاری و همش مبارک :))
امسال ایشالا خواستگاری خودت :))

پاسخ :

قربانت (:
ای کوفت (: من هنوز قصد ادامه تحصیل دارم 😂
بوف ولگرد
۲۹ اسفند ۱۲:۳۴
تولدت و عیدت مبارک پاتریک :)

پاسخ :

مرسی (:
rezvan azad
۲۹ اسفند ۱۲:۳۱
تولدت مبارک

اره باید خرید کنی 

من از شیش سالگی خرید  رفتم نون گرفتم 
از  وقتی 12سالم شد رسما خرید خونه پای من بود .هنوزم خرید خونه کار منه 

پاسخ :

مرسی (:
جدن ؟! 
حسین مداحی
۲۹ اسفند ۱۲:۲۷
سال نو شما هم مبارک.

پاسخ :

موچکرم (:
Raha .🍃
۲۹ اسفند ۱۲:۲۴
تولد مبارک فقط من نفهمیدم خواستگاری چی شد جواب مثبت یا منفی 😅
فوضولم

پاسخ :

منفی دیگه 😂
علی . ج
۲۹ اسفند ۱۲:۱۵
به به تولدتون مُبارک :))

پاسخ :

موچکرم (:
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان