Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

اندر احوال حالاتِ رفتن !

میدونی چیه رفیق ؟! 

رفتن داریم تا رفتن !

یه وقتایی هست ، عصبانی میشی ، داد میزنی ، میری سر کمدت ، اولین لباسی که میاد دَم دستتو میپوشی و بعد مشت مشت لباس میریزی تو چمدونت ، با کلی بغض و ناراحتی میری !

میری و پشت سرتم نگاه نمیکنی ، انگار یادت میره یه روزی عاشق اونی بودی که الان تنهاش گذاشتی ، واست مهم نیست الان حالش خوبه یا نه ؟ 

اینکه الان کس دیگه ای رو دوست داره یا نه هیچ جذابیتی واست نداره ،

اما یه مدل رفتنم داریم که عصبانی میشی ، انگار دهنت جای اینکه رو به بیرون باز بشه و بخوای فریاد بزنی ، از درون باز میشه و سر خودِ درونت انقدر داد میزنی که کِز میکنه اون کُنج مُنجا و این درحالیه که یه لبخند خوشگل رو لبته و داری جوری وانمود میکنی که چیزی نشده ، نمیدونم ، یه چیزی تو مایه های خودِ خودِ آدما میره سر کمد ، اولین خاطره ی دم دستو تنش میکنه و شروع میکنه پیاده روی کردن رو تک تک سلولات ! 

انگار که بخواد به همشون بگه هی تو ! من یه روزی این آدمو دوست داشتم !

بالاخره سلولا یه روز خسته میشن ! مگه یه سلول عصبی خسته چقد تحمل داره که هر روز بشنوه دیگه هیچی مثل قبل نمیشه ؟!

همون خودِ خودِ آدما ، وقتی تو تنهایی گریه میکنی آروم آروم از چشمات سرازیر میشه و مجهز به یه چمدون گنده پر از خاطره میاد بیرون !

دلش نمیاد تنهات بزاره و بره ، هی دستش میلرزه و برمیگرده عقب نگات میکنه ،

درست همون لحظه که منتظه نگاش کنی یهو چمدونشو میکوبه به یه آدمِ فراریِ دیگه !

چمدونش باز میشه ، دونه دونه خاطره ها راه میگیرن به بیرونو شروع میکنن تعریف کردن ...

تا حالا شلوغی بازار دو سه ساعت مونده به عیدو دیدی ؟! 

دورش همون قدر شلوغ میشه ، عصبی میشه ، لج میکنه و میره !

تنهای تنها ! تو شهر بی در و پیکر آدمای این شهر گم میشه ، خسته میشه ،

با همون آخرین خاطره ای که تنش بود دور میشه ، میره و میره و میره ...

نمیشه برش گردوند !

برگردوندنی نیست ، هیچ مسافری بی چمدون برنمیگرده ...

#پاتریک_نوشت

یک پی نوشت کاملا بی ربط : خیلی فاز میده از این عکسا درست کنن واست ^____^

۱۰ نظر
fatemeh hajihoseini
۳۱ ارديبهشت ۱۲:۰۷
طولانی عست -_-

پاسخ :

باشد :)
|♒ صابر ♒|
۱۰ اسفند ۲۲:۵۴
بیچاره اون آدم فراری که انقدر سریع می‌دوییده که باعث افتادن چمدون شده :(
چقدر فاز نمیده از این عکسا واسه کسی درست کنی حتی یه لبخندم برا آدم نزنه. ینی تفم کف دست آدم نندازه‌هااا له له می‌شه آدم :'(

پاسخ :

من مثل کی تشکر کردم از دوستم ! (:
آقای الف
۱۰ اسفند ۲۱:۱۱
بعید نبود تازگی داشت

پاسخ :

آها D:
Tamana .....
۱۰ اسفند ۲۰:۳۸
:( مسافر 

پاسخ :

مسافر؟!

rezvan azad
۱۰ اسفند ۱۸:۵۱
Woooooow عاااااااااالے بووووود 
ولی بازهم  میتونی بهتر بنویسی   بیشتر کار کنی حتما بهترمینویسی 

پاسخ :

مرسی (:
صدالبته @-@
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۱۰ اسفند ۱۸:۳۳
عکس=لااییییییییییییک

پاسخ :

:-)
amir farhad
۱۰ اسفند ۱۸:۲۱
عصبانیت نوع دوم عذابش بیشتره.

پاسخ :

بله ، صدالبته دردناک تر !
**مرضیه **
۱۰ اسفند ۱۸:۱۵
خدایی متن فوق العاده ای بود.
آخ که این وانمود کردنه چقد بد‌ و‌سخته.اصن پیر میکنه آدمو

پاسخ :

خدایی ممنون (: خدایی فوق العاده خوندی (:
خدایی آره ...
آقای الف
۱۰ اسفند ۱۸:۱۱
پست متفاوتی بود از شما عکسم قشنگه :)

پاسخ :

ممنون (:
بعید بود ازم ؟! D:
مترسک ‌‌
۱۰ اسفند ۱۸:۰۴
نریااا ، وایسا سر جات، والا :|

پاسخ :

چشم چشم D:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان