Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

دیگه حالی به آدم میمونه ؟! احوالی به آدم میمونه ؟!

برادرم که سوم دبیرستان بود ، من هشت سالم بود !

یه دبیر دین و زندگی داشتن بهشون میگفت از روی خودآزمایی ها بنویسن ،

داداشم هیچ وقت نمینوشت ، هر وقت واسش مینوشتم یه تیله بهم میداد ((:

منم مثل اسکلا به عشق تیله با خودکار گنده گنده واسش مینوشتم !

دو سال پیش فهمیدم اون تیله هایی رو که به هزار خفت و تلاش بدست می آوردم ُ خودش از داییم گرفته بوده :-"

کلا عالمی داشتیم با این دایی کوچیکم ! 

شصت درصد تفریحات سالم من تو بچگی خلاصه میشد تو وقتایی که داییم خونمون بود ، که صد البته همیشه خونمون بود !

مثلا وقتی نماز میخوند میرفتم میشستم رو سرش ! یا مثلا فک میکردم اونم باید مثل مامانم با چادر نمار بخونه ، وقتی میومد رکوع چادر مینداختم سرش گره میزدم در حدی که خفه بشه !

اون موقع هیچی نمیگفت ، ولی بعدش آنچنان پرتم میکرد هوا که احساس میکردم دیگه برنمیگردم زمین !

یه سری هم رفته بودیم پارک ، نشسته بودم رو تاب ، آنچنان هلم داد که رفتم تو آسمون :/

تاب برگشت و من برنگشتم ! از همون بالا تالاپی افتادم رو سنگ ریزه ها !

الان خیلی کم میبینمش ولی خب الحمدلله وقتی همو میبینیم آنچنان پدری از هم درمیاریم که تا مدت ها هوس دیدن هم به سرمون نزنه ! (:

کلا خیلی خوب بود ، مثلا وقتی صبحا دیر بیدار میشدم منو هم با لحاف جمع میکرد میذاشت تو کمد :-"

یا مثلا یه سری هم به جای توپ با من فوتبال بازی کردن !!! داداشم شوت نمیکرد ولی دائیم یه جوری شوت میکرد که به سان همون توپ گوله میشدم!

کلا تو دوران بچگی اصلا یادم نمیاد که باربی داشته باشم مثلا :-"

از هواپیما و ماشین خوشم میومد فقط !

یه هواپیمای باحال داشتم وقتی روشنش میکردی سربازاش میومدن پایین میگفتن :بله قربان !

یه ماشین کنترلی قرمزم داشتم هر وقت دائیم میخوابید با چرخاش که عاج داشت میرفتم رو صورتش D:

تیله هامو بعد دو سال پیدا کردم ^_^


۲۳ نظر
fatemeh hajihoseini
۳۱ ارديبهشت ۱۲:۰۴
دیوونه ها |:
تیلهههههههههههههههههههههههههههههه O__________O

پاسخ :

اره :)
آوو کادو
۰۹ اسفند ۲۲:۳۸
دایی جان :-))

پاسخ :

(:
yasna sadat
۰۹ اسفند ۲۱:۳۵
خخخخخخ 
دایی است دیگر :)

پاسخ :

بعله (:
yasna sadat
۰۹ اسفند ۲۱:۳۴
خخخخخخ 
دایی است دیگر :)

پاسخ :

(:
ژوپیتر :)
۰۹ اسفند ۲۰:۰۹
از حقوق اولیه و الزامیه هر فردی داشنت یک عدد دایی و ترجیحا کم سن و ساله ^_^

پاسخ :

ترجیحا (:
rezvan azad
۰۹ اسفند ۱۸:۳۲

داداشم کلی تیله داشت که من تا یه زمانی باهاش بازی کردم ولی وقتی داداشم خودش پدر شد تیله هاش رو دادم به بچه اش و الان برادر زاه ام با تیله ها بازی میکنه


من دایی ندارم  عموهام هم خیلی ازم بزرگتر هستن و اصللا نمیشه شوخی کرد باعموهام

 من از این خاطره های خاص باهیچ کس نداشتم فقط خودم بودم که تنهایی اتیش میسوزوندم  ولی خب خودم به تنهایی برای تمام شیطنت هام کافی بودم



دلم دایی خاست (گررریه)

پاسخ :

قابل نداره والا (:
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۰۹ اسفند ۱۶:۱۵
درجواب به عنوان عارضم که: نههههههه وااااااالاااااااااااااااااااااااا 

این از این

و امــــــآ تیله ها خییییییلی خوشگلن:)

پاسخ :

خخخ (:
ممنون (:
صدای ma
۰۹ اسفند ۱۵:۴۷
تیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلههههه manam  تیـــــــــــــــــــــــــــــــله

پاسخ :

قابل نداره (:
Haze .W
۰۹ اسفند ۱۵:۳۳
قبلا گفتم دیگه :))

عصن این پستات ... منو دیوونه میکنه :)))

پاسخ :

نه بابا تازه گفتی (:
لطف داری (:
gandom baanoo
۰۹ اسفند ۱۳:۴۹
داییت، نسبتی با عموی من نداره؟؟!!!!!
آخه عموی منم یه بار سوار تاب بودم هلم داد پرت شدم زمین!!!!

پاسخ :

عه توهم ؟!
پس عواقب بعدشو قشنگ میفهمی D:
طاها میرویسی
۰۹ اسفند ۱۲:۴۶
عکسو خودت گرفتی ؟ :O
عجب داییی!!

پاسخ :

اره (:
بگو ماشالله :]
یک آشنا
۰۹ اسفند ۰۹:۱۵
خخخخخخخخخ
یعنی منم یه دایی دارم ، دایی نگو عزرائیل بگو ، اصلا مامور عذاب من بود ، منم خوب از پسش بر می اودم ها ، همیشه هم کتک ها رو اون میخورد :| خخخخخ
اصلا اینقدر همو دوست داریم که از هم متنفریم
عجب پست قشنگی بود ، خیلی دوست داشتم ، خعلی :))))
+ این که این کد امنیتی رو هم بردار دیگه ، یکمی هم به فکر رفاه ما باش خوب

پاسخ :

خخخخخ (:
اینم همین طوریه ، جون آدمو بالا میاره لامصب (:
نه من همیشه هم از داداشم کتک میخوردم هم از داییم :/
ما نیزهم :دی
لطف داری رفیق ، پست منم دوستت داشت (((((:
چشم ، برش داشتم ، حواسم نبود (:
amir farhad
۰۹ اسفند ۰۷:۴۳
منم الان دایی یه علی کوچولو ام یه جورایی سرویسمون کرده...ولی دوسش دارم.
فرق قضیه ی ما با شما اینه که این عذاب متحرک همیشه خونمون پلاسه...

پاسخ :

من بچه ی رو اعصابی نبودم (:
خدا نگهش داره (:
ژنیک :) :)
۰۹ اسفند ۰۱:۲۷
مبارکه پیدا شدن تیله هات :))
من هیچ وقت داداش نداشتم، یه دایی داشتم که یکی دو سالی پیش ما زندگی میکرد.
ولی دایی من از این بلا ها سرم نمیاورد هیچ وقت :))

پاسخ :

ممنون (:
میای دایی عوضی ؟! :-"
مترسک ‌‌
۰۹ اسفند ۰۰:۳۵
چه دایی باعشقی :))

پاسخ :

دایی نگو عشق بگو D:
ی.الـف.سیــن ...
۰۹ اسفند ۰۰:۱۵
مگه کسی هم هست با تیله خاطره نداشته باشه؟!

پاسخ :

اره D:
Haze .W
۰۸ اسفند ۲۳:۱۵
اصن این پستات ... :))

پاسخ :

عصن چی خب ؟! (:
Tamana .....
۰۸ اسفند ۲۳:۰۵
:)

پاسخ :

از قیافت معلومه نخوندیااا (:
رهگذر ....
۰۸ اسفند ۲۲:۳۲
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
***** **** ******** * ** *** ** **** ***** *** *** ** ******
** * *** *** ***** ***
**** ****

پاسخ :

آره ، یادمه !
کلا چیزی بجز دردسر نداره برای من :-"
شرمنده سانسور کردم (:
آقای الف
۰۸ اسفند ۲۲:۲۷
چقدر خوبن این تیله ها :) 

پاسخ :

قابل نداره (:
خانومی ...
۰۸ اسفند ۲۲:۱۸
تیله هاشو ...
منم تیله داشتم ولی الان نمیدونم کجان

پاسخ :

^_^
(:
|♒ صابر ♒|
۰۸ اسفند ۲۲:۰۷
وای تیله O_O واااااااااااااااااای تییییییییییلللللللللللههههههه

پاسخ :

(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان