Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

من حتی از لومبریکوس ترستریس هم عجیب ترم :{

 

امروز تو مدرسه از یکی از شهرای اطراف تیم آورده بودن که با تیم والبیال مدرسه مسابقه بدن،

بی تملق ، هر کودوم حدود صد و هفتادو خورده ای قد داشتن و همشونم ورزیده بودن !

و خب بلند ترین عضو تیم ما صدو شصت و نه بود -_____-

باختیم ولی چیزی از ارزش های ما کم نشد ! فقط کلاس ادبیات و زیستمون رفت که اونم خیلی فاز داد (:

بچه هایی که تشویق میکردن ، بالواقع پنج نفر بیشتر نبودن ، بقیه فقط مکزیکی میرفتن :/

رفیق فاب میزد ، یکی دیگه از بچه ها میخوند ، من سوت میزدم ، یکی دیگمون دست میزد و دیگری نیز میرقصید !

اینا رو واسه تشویق استفاده میکردیم ! وقتی تیم مقابل میخواست سرویس بزنه همه دهنمونو به سانِ کرگدن باز میکردیم و جیغ میزدیم ! بعضاً بچه ها میگفتن هووو :/

از هو خوشم نمیاد -___- همون جیغو بیشتر دوست دارم!

یه بازیکن داشتن اونا ، قد همه ی بچه های ما بلد بود لامصب ! 

ما هر چی گلومونو پاره میکردیم جیغ میزدیم اصلا عصبی نمیشد ! هر وقتم بچه ها سرویس میزدن یه "توووورههه" شیک میگفت و روحیه بچه هارو نابود میکرد !

چاقالوِ سفید پوش -___-

یکی از اعضای تیم مدرسه هفتمی بود ، وقتی اومد کلی غر زد که چرا رخت کن ورزشگاه پر از وسیلست ! چرا فلان چیز سر جاش نیست و این صحبتا ،

این وسط من واقعا جیگرم واسه خودم کباب شد !!!

کلاس هفتم که بودم ، اولین جلسه ای که ورزش داشتیم ، نمیدونستم که سالن خودش رخت کن داره و اصلا مارو میبرن تو سالن یا نه ،

به رفیقم گفتم تو میدونی ؟! 

گفت نه !

گفتم پس چی کار کنیم ؟!

کل زنگ تفریحو مثل مشنگا بهم نگاه میکردیم و دنبال راه حل بودیم ، اخرشم رفتیم حیاط پشتیِ مدرسه ، اون نگهبانی داد من بین شمشادا شلوار عوض کردم ، 

بعد من نگهبانی دادم اون شلوارشو عوض کرد !

در این حد ما مظلوم و اسکل بودیم -___-

بعد از بازی رفتیم دست سازه های بچه هارو تو آزمایشگاه ببینیم ،

خیلی مزخرف بودن بعضیاشون ! مثلا طرف کپی سیاه سفید از ساختار سلول گرفته ، زده رو مقوا !

ولی بعضیاشونم خیلی باحال بودن ! مثلا اینجانب به جرات میتونم بگم ، هر چی خمیر بازی اونجا بود رو انگشتی کردم :/

یا مثلا باتری هارو جا به جا میکردیم ، ولتاژا زیاد میشد لامپا میسوختن :/

یه آرمیچرم خراب کردیم راستی !

من بودم و دو تا از دوستام که متصدی آزمایشگاه گفت یا دست نزنید یا برید بیرون !

و خب امیدوار بود که ما بترسیم و دست نزنیم ، ولی پشت هم راه افتادیم و از آزمایشگاه خارج شدیم :/

سر پله ها وایساده بودیم که واسه اولین بار بعد از دو سال و نیم تحصیل در این مدرسه ، متوجه یه پنجره (نورگیر شاید) تو پاگرد شدیم !

داشتم میگفتم که دوست دارم از پله ها سر بخورم یهو پققق !

با مغز برم تو شیشه بعد از دیوار مدرسه بپرم و به آغوش طبیعت بازگردم و با چرای گوسفندان بیارامم و از این صحبتا که دوستم زد سر شونم گفت : نرده داره شانقول ! میفهمی ؟! نرده !

و خب من از رو نرفتم و گفتم که قصد دارم مث تام و جری تیکه تیکه شم و رد شم و بعد دوباره بهم بچسبم !

داشتیم فسفر میسوزوندیم که چجوری باید از پله ها سر بخوریم که قطعا با مخ بریم تو پنجره که اینجانب روشی به اسم "تِر تِری بازی" ابداع کردم ، این روش به شرحیه که میشینی رو پله ها ، یه نفر می ایسته پشت سرت ، اشهد میگی ، توکل میکنی ، با شماره ی یک ، دو و سه دوستت یه تیپّایی میزنه بت و به صورت تِر تِر از پله ها میای پایین !

هر چی تیپّایی محکم تر باشه ، احتمال موفقیت بیشتر میشه (:

واسه بار سوم داشتیم این بازی رو میکردیم که دبیر زیستمون از روبرو اومد :/

هر کسی یه جا محو شد قشنگ !

دیوونگی هم عالمی داره ! (:
۱۶ نظر
fatemeh hajihoseini
۲۹ ارديبهشت ۱۶:۵۸
خعلی خلین واقعا ^_^
و اینکه کرگدن ((: چاقالو سفید پوش ((: شمشاد ((:
و اینکه منم اگه به جای تو بودم با خمیر بازیا همون کارو می کردم ((:
ترتری بازی خیلی خوبه ((: امتحانش کنم ((:
ما هم یه بازی داریم (:
به این صورته که می چسبی به دیوار،خیز بر می داری،با شماره چار(سه خیلی تکراری بود،گذاشتیم چار ((: )می دوی تا برسی به پله و شپلق می پری پایین ((:
هر کی بتونه بدون آسیب از بالاترین پله بپره برنده ست ((:
انقده حال می ده ((:

پاسخ :

اینو هم حتمن بازی میکنم !!! خیلی باحالین یه نظرم :))))))
خانوم فیروزه ای ※※
۳۰ بهمن ۱۳:۳۵
دنبال شدی :)

پاسخ :

مرسی (:
خانم انار
۲۸ بهمن ۱۶:۴۵
تو از اونی که گفتی جذاب تری:)) جذاب تر:|

پاسخ :

یس یس (: 
چطوری انار بانو ؟
بآنو نارینـ
۲۸ بهمن ۱۵:۱۷
پاتریک جان نوشته ی پاتریکی بود :)

پاسخ :

😂😂😂
Tamana .....
۲۸ بهمن ۱۵:۰۲
خخخ خل و چل

پاسخ :

مخلصم !
پری بانو
۲۸ بهمن ۱۰:۵۹
تیم شما چرا انقدر کوتاهن ؟؟
:|
ما تو مدرسمون دختر 180 سانتی هم داشتیم :|
کاری هست شما نکنید ؟؟
:| 

پاسخ :

نه نیست (:
هر کاری از دستمون بیاد انجام میدیم (:
gandom baanoo
۲۸ بهمن ۱۰:۰۵
تیکه تیکه بشی بعد بچسبی به هم؟؟!!!!! :)))))))))))))))
اصن من خرابتم :)))

پاسخ :

منم داغونتم گندم بانو 😍
مترسک ‌‌
۲۸ بهمن ۰۸:۱۳
خوب میشی :)) :|

پاسخ :

دعا کن (:
ههـــ ـــــ
۲۸ بهمن ۰۱:۲۴
پاتریک یکم مظلوم واقع نشده به نظرتون والا


شانقول :||پ||پ||

پاسخ :

نه :-"
عرفـــــ ـــان
۲۷ بهمن ۲۳:۵۵
نوشته بوی پاتریک میداد :)
شروع مقتدرانه ای بود :دی

پاسخ :

چه عجب یکی حس کرد !
خدایا شکر 😂
یس یس (:
المی ...
۲۷ بهمن ۲۳:۴۴
:))
دوستت منو کشته اصن/:)) شانقول:/

ولی تو والیبال قشنگ نابود شدینا:دی

پاسخ :

خیلی شیک و مجلسی نابود شدیم :/ :)))

Haa Med
۲۷ بهمن ۲۳:۳۰
پروردگارا شما چه کارها که نمیکنید.
:|

پاسخ :

شکلک عرق شرم و این صحبتا (:
|♒ صابر ♒|
۲۷ بهمن ۲۳:۱۸
۱- شانقول چیه؟! :|||
۲- در مورد این روش ابداعی‌تون باید بگم این روش رو می‌تونید توی مرحله‌ی اول از بازی جذاب و اعتیادآور اندروید به نام «Stickman Dismount» مشاهده کنید :)
لینک:
http://androidkade.com/107234/stickman-dismount-android.html

پاسخ :

نمیشناسین ینی ؟! :/
جدا ؟! 
اندروید نیستم متاسفانه (:
اشی مشی
۲۷ بهمن ۲۳:۱۵
ینی تنها چیزی که میتونم بگم اینه که:
عاشقتم دختر خل و چل :))

پاسخ :

منم همین طور عزیزم 😂❤️
آقا حسین
۲۷ بهمن ۲۳:۰۷
بعد از درخشش و اوج والیبال ایران طرفدارای والیبال به شدت افزایش پیدا کردن.به همین نسبت سطح والیبال کشور بالا رفت.حتی توی مدارس هم سطح والیبال بالا رفت.و همین طور روز به روز بالاتر میره.والیبال جای درخشش خیلی بیشتری نسبت به فوتبال داره.استعداد والیبال توی کشور هست.برعکس فوتبال.
امیدوارم که روزی والیبال بشه ورزش اول کشور

پاسخ :

منم امیدوارم (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان